Modules
 
امكانات دايركتوري
دسترسي سريع
امکانات سایت
بخش کاربری
بخش خبری
دیگر بخشها




 
Link Us
 
در حال حاضر این بلوک با مشکل مواجه شده است .
 
 
  احمد شاملو - اشعار منتخب از مجموعه شعر ابراهیم در آتش





ميلاد آنكه عاشقانه بر خاك مرد

(1)
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك مي گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
از عشق
خداست
و پيش عصيانش
بالاي جهنم
پست است.
آن كو به يكي ? آري ? مي ميرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند.

قلعه يي عظيم
كه طلسم دروازه اش
كلام كوچك دوستي است.

(2)
انكار ِ عشق را
چنين كه بر سر سختي پا سفت كرده اي
دشنه مگر
به آستين اندر
نهان كرده باشي.-
كه عاشق
اعتراف را چنان به فرياد آمد
كه وجودش همه
بانگي شد.

(3)
نگاه كن
چه فرو تنانه بر در گاه نجابت
به خاك مي شكند
رخساره اي كه توفانش
مسخ نيارست كرد.
چه فروتنانه بر آستانه تو به خاك مي افتد
آنكه در كمر گاه دريا
دست
حلقه توانست كرد.
نگاه كن
چه بزرگوارانه در پاي تو سر نهاد
آنكه مرگش
ميلاد پر هيا هوي هزار شهرزاده بود.
نگاه كن

 

از اينگونه مردن

مي خواهم خواب اقاقيا ها را بميرم.

خيالگونه،
در نسيمي كوتاه
كه به ترديد مي گذرد
خواب اقاقياها را
بميرم.
***
مي خواهم نفس سنگين اطلسي ها را پرواز گيرم.

در باغچه هاي تابستان،
خيس و گرم
به نخستين ساعت عصر
نفس اطلسي ها را
پرواز گيرم.
***
حتي اگر
زنبق ِ كبود ِ كارد
بر سينه ام
گل دهد-
مي خواهم خواب اقاقيا را بميرم
در آخرين فرصت گل،
و عبور سنگين اطلسي ها باشم
بر تالار ارسي
در ساعت هفت عصر

شبانه -14

مرا
تو
بي سببي
نيستي.
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران جواب كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد.
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
***
پس پشت مردمكان
فرياد كدم زنداني است
كه آزادي را
به لبان بر آماسيده
گل سرخي پرتاب مي كند؟-
ورنه
اين ستاره بازي
حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.

نگاه از صداي تو ايمن مي شود.
چه مؤمنانه نام مرا آواز مي كني!
***
و دلت
كبوتر آشتي ست،
در خون تپيده
به بام تلخ.

با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز مي كني

 

محاق

به
نو كردن ماه
بر بام شدم
با عقيق و سبزه و آينه.
داسي سرد بر آسمان گذشت
كه پرواز كبوتر ممنوع است.

صنوبرها به نجوا چيزي گفتند
و گزمگان به هياهوي شمشير در پرندگان نهادند.


ماه
بر نيامد

 

در آميختن

مجال
بي رحمانه اندك بود و
واقعه
سخت
نامنتظر.

از بهار
حظ ّ تماشائي نچشيدم،
كه قفس
باغ را پژمرده مي كند.
***
از آفتاب و نفس
چنان بريده خواهم شد
كه لب از بوسه نا سيراب.

برهنه
بگو برهنه به خاكم كنند
سرا پا برهنه
بدان گونه كه عشق را نماز مي بريم،-
كه بي شايبه حجابي
با خاك
عاشقانه
در آميختن مي خواهم









کلمات کليدي :

© کپی رایت توسط : مرجع بزرگ سايت ها و وبلاگ هاي ايراني (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 4 آبان ماه ، 1386 (366 مشاهده)

[ بازگشت ]
 
 

مرجع بزرگ سایتها و وبلاگهای ایرانی و فارسی زبان

انتخاب بهتر از گزینه های بیشتر میسر است.

 شما نیز سایت و وبلاگ خود را به رایگان اضافه کنید


Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir