![]() |
|
#1
|
|||
|
|||
|
لودويگ فان بتهوون
![]() پرترهای از بتهوون ( ۱۸۲۰ میلادی ) اثر نقّاش آلمانی ، یوزف کارل اشتیلر ( ۱۷۸۱ - ۱۸۵۸ میلادی ) « لودويگ فان بتهوون » در 17 دسامبر سال 1770 در شهر بن ديده به جهان گشود . خانوادهي او اهل « برابانت , Brabant » بلژيك بودند. پدر او نوازنده دربار بن بود كه علاقهي ديوانهواري به مشروب داشت. از مادر بتهوون هميشه به عنوان بانويي مهربان ، شخيص و خوش قلب ياد ميشود. بتهوون از مادر خود به عنوان بهترين دوست خود ياد ميكرد. خانوادهي بتهوون هفت بچه داشتند كه تنها 3 پسر از آنها زنده ماند و لودويگ پسر ارشد خانواده بود. بتهوون در همان اوايل كودكي به موسيقي علاقه نشان داد و پدرش روز و شب به تعليم وي همت گماشت. اين آموزش حتي پس از تمرينهاي روزانه يا بازگشت از نوازندگي در سالنهاي موسيقي ادامه داشت. شكي نبود كه اين كودك استعداد خدادادي داشت و پدرش پرورش موزارت ديگري از وی در سر ميپروراند. بتهوون اجراي عمومي خود را در « كولوگن , Cologne » به اجرا درآورد . اما پدرش به حضار اعلام كرد كه اين كودك تنها 6 سال دارد. به همين خاطر بتهوون را كوچكتر از سن واقعي او ميشناختند . بتهوون نيز هنگامي كه روزي گواهينامهي تولد خويش را دريافت كرد ، خود ميانديشيد كه آن گواهينامه متعلق به برادرش « لودويك ماريا , Ludwig Maria » است. ماريا دوسال پيش از بتهوون به دنيا آمده بود ولي در كودكي دار فاني را وداع گفته بود. بالاخره دانش موسيقيايي و آموزش « يوهان , Johann » پدر بتهوون به اتمام رسيد. از اين رو لودويگ براي آموختن ارگ و تركيبهاي موسيقيايي نزد موسيقيدان بزرگي چون « گوتلوب نيفه , Gottlob Neefe » به تحصيل پرداخت ؛ نيفه پيبرد كه بتهوون تا چه حد در موسيقي با استعداد است . بنابراين علاوه بر آموختن موسيقي، بتهوون را با آثار فلاسفه كهن و نوين آشنا كرد. بتهوون در سال1782 و در سن 12سالگي نخستين اثر خود را نوشت اين اثر ، 9 وارياسيون در گام سيمينور براي پيانو بود كه بر روي مارشي از « ارنست كريستون درسلر , Ernst Christoph Dressler » نوشته شده بود. نيفه در سال1783 يعني يك سال بعد مجلهاي با عنوان « مجلهي موسيقي » به رشته تحرير درآورد و دربارهي دانشآموز خويش نوشت : « اگر او به همين منوال پيش برود بدون شك موزارت جديدي خواهد شد. » در ژوئن 1784 و به سفارش نيفه ، لودويك در حالي كه تنها 14سال داشت به عنوان نوازندهي ارگ در دربار « ماركسيميليان فرانز » عضو هيئت گزينش شهر كوگولن منصوب شد . اين شغل به او اين توان را داد كه با محافل ديگري علاوه بر محفل خانوادگي و دوستان آشنا شود ؛ او با افرادي آشنا شد كه تا آخر عمر به عنوان دوست در كنار وي بودند كه از جمله آنها ميتوان به خانوادهي « رييس » ، « فان برونينگ » ، « چارمينگ اله ئونور » ، « كارل آمندا » كه يك نوازندهي ويولون بود و دكتر « فرانز گرهارد وگلر » اشاره كرد. لودويك در خانوادهي خود كمكم جاي پدر را به لحاظ مالي گرفت چراكه « يوهان » براي مشروبات پول زيادي صرف ميكرد و به تدريج نتوانست مقام و منصب خود را در دربار بن حفظ كند ؛ بتهوون جوان به زودي خود را مسئول برادران كوچكتر خود احساس كرد . حسي كه تا آخر عمر و گاهي اوقات بيش از اندازه بروز ميكرد. پرنس ماكسميليان فرانز از استعداد بتهوون با خبر بود بنابراين او را به سال1787 به وين فرستاد تا با موزارت ديدار كرده و مراتب موسيقي خود را افزايش دهد . از وين به عنوان شهري ياد ميشود كه مهد فرهنگ و موسيقي بود. اسناد و مدارك روشني دربارهي ديدار موزارت و بتهوون وجود ندارد ولي در برخي اسناد آمده است كه موزارت گفته است : « نام او را فراموش نكنيد . به زودي اين نام بر سر زبانها جاري خواهد شد . » وقتي بتهوون در وين بود نامهاي به دست او رسيد و از وي خواسته شد به بن برگردد چراكه مادرش درحال مرگ بود . تنها عضو خانواده كه لودويگ با وي رابطه و نزديكي پر مهر و محبتي احساس ميكرد در 17 ژوئيه 1787 ديده از جهان فروبست . بتهوون پنج سال پس از آن به وين بازگشت . اين بار به لطف عضو گزينش شهر توانست 2سال ديگر به آموختن موسيقي بپردازد . بتهوون هيچگاه به زادگاه خود بازنگشت. اين موسيقيدان جوان در وين درسهاي معلم ديگري به نام « هايدن , Hyden » را فرا گرفت و به زودي توجه و حيرت همگان را برانگيخت . بتهوون در سال 1794 نخستين « اپوس » را نوشت كه سه قطعهي تريو براي پيانو بود . سال پس از آن نخستين اجراي عمومي خود را در وين در محل « آكادمي » به نمايش در آورد . اينجا محلي بود كه موسيقيدانان بزرگ آثار خود را مينواختند . پس از آن تورهايي در پراگ ، درسدن ، لاينپريك و برلين اجرا كرد و سپس در بوداپست مجارستان كنسرت اجرا كرد. ![]() چهره بتهوون اثر کارل یگر بتهوون آشنايان بسياري در وين پيدا كرد. كساني كه در موسيقي و فلسفه بودند به اين جوان احترام ميگذاشتند . اين عاشقان موسيقي بهترين حاميان بتهوون بودند . گاهي اوقات پيش ميآمد كه وي به شدت عصباني ميشد ولي به زودي از حرفهاي خود عذرخواهي ميكرد اما هميشه اوج هنر او رفتار افراطي وي را تحت شعاع قرار ميداد. بتهوون در سال1800 كنسرت جديدي را در وين سازماندهي كرد و در آن نخستين سمفوني خود را عرضه داشت . اگرچه امروزه از اين آثار به عنوان آثار كلاسيك ياد ميشود و آن را نزديك به آثار موزارت و هيدن ميخوانند اما در آن زمان شنوندگان آثار بتهوون به تفاوتهايي كه سمفوني بتهوون داشت ، پي بردند. بتهوون جوان و باهوش به عنوان يك تصنيف ساز جديد مرزهاي موسيقي را مشخص كرد . در سال 1801 بتهوون به دوستان خود گفت كه وي از اين بيم دارد كه كر شود . به همين علت در سال1802 در شهر هيليگنستان ( Heiligenstadt ) مقالهاي مشهور به رشته تحرير درآورد و در آن نوشت كه او اگر به عنوان يك موسيقيدان ديگر توانايي شنيدن نداشته باشد ديگر دوست نخواهد داشت كه به اين زندگي ناعادلانه ادامه دهد . اما باز موسيقي راه زندگي پيش روي نهاد و بتهوون دريافت كه هنوز زواياي بسياري از موسيقي را كشف نكرده است ؛ به همين دليل نه تنها خودكشي نكرد بلكه به وجود علم به اين كه ناتواني جسمي وي روزبهروز بدتر خواهد شد آثار بسيار زيادي از خود به يادگار گذاشت. سوناتهاي استثنايي وي براي پيانو مثل ( توفان " Storm " و اپوس31 ، سمفوني شماره 2 و 3 ، ارويكا " Eroica " ) و بسياري از آثار ديگر در اين دوران خلق شدند . سمفوني شمارهي 3 بتهوون به افتخار « بوناپارت » ساخته شد ؛ چراكه وي را آزادي بخش انسان ها و به عنوان فردي كه ميدانست كه از انقلاب فرانسه دري به روي اميد گشوده بود . سمفوني شمارهي 3 يا ارويكا در هفتم آوريل سال 1805 براي نخستين بار نواخته شد. بتهوون در همين هنگام بالاخره توانست اپراي لئونور " Leonore " را كه تنها اپرايي بود كه وي خلق كرده ، به اتمام رساند ؛ وي در اين اپرا چهار آورتور يا همنوايي موسقيايي متفاوت خلق كرد. از اين رو نام اپراي بتهوون به « فيدليو , Fideli » تغيير يافت. اين اپرا بر خلاف خواست بتهوون در 20 نوامبر 1805 و در مقابل عدهاي از افسران فرانسوي نواخته شد . علت اين امر آن بود كه ناپلئون به عنوان فرماندهي ارتش براي نخستين بار شهر وين را تسخير كرد . سالهاي پس از آن اوج خلاقيت هنر بتهوون بود ؛ وي سمفونيهاي بسياري نوشت كه از جمله آنها ميتوان به پاستورال " Pastoral " ، اورتور كوريولان " Coriolan Overture " و اثر مشهور نامهاي به اليزه " Letter for Elise " اشاره كرد. بتهوون شاگردان بسياري داشت ، شاگرداني جذاب و جوان ، او به بسياري از آنها علاقهمند بود . اسقف اعظم « رودولف » برادر امپراطور شاگرد وي بود . كسي كه دوست وي و در نهايت يكي از حاميان هنري او تبديل شد. بتهوون در سال 1809 خواست به دعوت « ژورمي بوناپارت Jerome Bonaparte » وين را ترك كند ؛ اما دوستان قديمي وي او را از اين كار بازداشتند ؛ و در اين كار اسقف اعظم رودولف ، پرنس « لوبكوويتز Prince Lobkowitze » و پرنس « كينسكي Prince Kinsky » مشاركت داشتند. آنها سالانه مبلغي معادل 4 هزار فلورين تعيين كردند تا بتهوون بتواند بدون مانع مالي به فعاليت خود ادامه دهد ؛ بتهوون نيز اين پيشنهاد را كه تا آن زمان در وين از آن برخوردار نبود پذيرفت . از اين رو به عنوان نخستين تصنيف ساز مستقل فعاليت كرد . حتي پيش از اين موسيقيدان بزرگي چون باخ ، موزارت و هيدن در دربار خانواده هاي اشرافي خدمت ميكردند و بخشي از خدمه دربار بودند كه حق بيشتري نداشتند جز اينكه موسيقي بنوازند ؛ از اين رو بتهوون در ميان موسيقيدانان زمان خود فرصت متفاوتي يافته بود . بتهوون در سال 1812 اثر نامهاي به « معشوق ابدي Immortal Beloved » را ساخت اين اثر به صورت رمز نوشته شده و در شهر « هيليگنستان » يافت شده است . بسياري از بانوان زيبا شاگردان وي بودند كه فرض بر اين است كه براي يكي از آنها اين اثر نواخته شده اما تا زماني كه مدرك و نسخهي جديدي به دست نيايد بعيد به نظر ميرسد كه راز اين زن برملا شود . بتهوون در ژوئيه 1812 با گوته ديدار كرد . اين دو مرد بزرگ به هم احترام زيادي قايل بودند ؛ بتهوون بسياري از اشعار گوته را به موسيقي نواخت و دربارهي گوته ميگويد : « هيچكس بهتر از گوته من را درك نكرد . » پس از مدتي حاميان مالي بتهوون چون پرنس لوبكوويتنز به مشكل مالي برخورد كرد و پرنس كينسكي بر اثر سقوط از اسب جان خود را از دست داد ؛ بازماندگان كينسكي مقرري بتهوون را قطع كردند و بتهوون تلاش بسياري براي حفظ استقلال خود انجام داد . « چك يوهان نپوموك مائلزل Czech Johann Nepomuk Maelzel » كه از آن به عنوان مخترع مترونوم ياد ميكنند با بتهوون تماس حاصل كرد و ابزار كمكهاي بسياري در اختيار بتهوون گذاشت تا مشكل شنوايي آن را حل كند . يكي از آنها تقويت كنندهي صوتياي بود كه به پيانو وصل ميشد. بتهوون در سال 1813 « پيروزي ولينگتون » را با وسيلهاي به نام « پان هارمونيكا Panharmonica » كه مائل زل اختراع كرده بود نواخت. در 15 نوامبر 1815 « كاسپار كارل Kaspar Karl » برادر بتهوون درگذشت و مسئوليت زن و پسرش به نام « كارل » كه در آن زمان 9 سال داشت برعهدهي بتهوون افتاد. از اين زمان زندگي بتهوون دچار تغيير شديدي شد . برادر مرحومش وصيت كرده بود كه پرستاري و نگهداري از اين پسر كوچك بر عهدهي همسر خود و بتهوون باشد. بتهوون اين وصيت را جدي گرفت ولي به زودي متوجه شد ، مردي به سن و سال او ‹ 45 سال › كه به زودي شنوايي خود را از دست ميداد نميتواند از عهده كودكي كه در آيندهي نزديك به جواني تبديل خواهد شد ، برآيد. در سال 1816 « كارل شرني Carl Czerny » كه از شاگردان بتهوون بود به آموزش اين كودك پرداخت و دريافت كه وي دچار استعدادي نيست كه بتهوون و همسر برادرش انتظار دارند. بتهوون در اين سالها قطعهي موسيقي خود به نام « معشوق دورافتاده The distant loved one » را تدوين كرد كه اولين تم از سمفوني شمارهي 9 او است. در سال بعد يعني زماني كه اسقف اعظم رودولف به سمت كاردينال منصوب گشت بتهوون تصنيف « Mass in D » را آغاز كرد . اين تصنيف هيچگاه براي عرضه آماده نشد. سمفوني شمارهي 9 بتهوون عملاً در سال 1823 به اتمام رسيد ؛ در همين سال نوجواني 11 ساله به نام « ليزت » كه در 13 آوريل 1823 به يكي از كنسرتهاي بتهوون آمده بود با وي ملاقات كرد . كسي كه سالها بعد همهي سمفونيهاي بتهوون را براي پيانو تنظيم كرد. هفتم ماه مه 1824 زمان اولين اجراي سمفوني شمارهي 9 بود و با وجود مشكلات فني و مسائلي كه در آواز اين سمفونيك در روز اجرا پيش آمده با موفقيت همراه شد . متأسفانه اين كارها درآمد مالي نداشت و مشكل مالي هميشه به عنوان مسئله اصلي اين آهنگساز بزرگ بود. اكنون زمان تنظيم قطعهي چهارگانهي آخر فرا رسيده بود ؛ قطعهاي كه هم اكنون نيز براي شنوندگان سخت است . بتهوون نگارش سمفوني شمارهي 10 را آغاز كرد. بتهوون در سال1826 دچار سرماخوردگي شديد شد. بيماري وي ديگر مشكلات جسماني وي را كه در تمام طول زندگي با وي همراه بود پيچيدهتر كرد ؛ بتهوون در 26 ماه مارس 1827 درگذشت در حالي كه دوستان نزديك وي بر بالينش جمع شده بودند و به اين سان توفاني در عالم موسيقي خاموش گشت. مراسم تدفين وي در كليساي « هولي ترينيتي » انجام شد . حدود 10 الي 30 هزار نفر در مراسم تدفين او شركت كردند. « فرانز شوبرت Franz Schubert » از جمله كساني بود كه در كنار ديگر موسيقيدانان در حمل تابوت بتهوون شركت كرد . شوبرت سال پس از آن فوت كرد و در كنار بتهوون به خاك سپرده شد. « هانريش آنشوتز Heinrich Anschutz » يكي از بازيگران معروف آن دوران دعاي روز دفن را كه توسط « فرانز گريل پارزر Franz Grill Parzer » نويسندهي معروف نوشته شده بود، قرائت كرد. اين مراسم مقابل در قبرستان « وارينگ Wahring » انجام شد كه اكنون به نام پارك شوبرت معروف است. Beethoven in 1803 شخصیتبتهوون بیشتر اوقات با خویشاوندان و بقیه مردم نزاع و با آنان به تلخی برخورد میکرد. شخصیت بسیار مرموزی داشت و برای اطرافیانش به مانند یک راز باقی ماند. لباسهایش اغلب کثیف و بههمریخته بود. در آپارتمانهای بسیار بههمریخته زندگی میکرد. بسیار تغییر مکان میداد. طی ۳۵ سال زندگی در وین، حدود چهل بار مکان زندگیاش را تغییر داد. در معامله با ناشرانش همیشه بیدقت بود و اکثر اوقات مشکل مالی داشت. بتهوون هیچگاه در خدمت اشراف وین نبود. بر این اعتقاد داشت که هنرمندان به اندازه اشراف قابل احتراماند. در یکی از روزهای ملاقات گوته با بتهوون در سال ۱۸۱۲ چنین نقل میکنند : « روزی گوته و بتهوون در کوچههای وین در حال قدم زدن بودند. جمعی از اشرافزادگان وینی از مقابل آن دو در حال عبور از همان کوچه بودند. گوته به بتهوون اشاره میکند که بهتر است کناری بروند و به اشرافزادگان اجازه عبور دهند. بتهوون با عصبانیت میگوید که « ارزش هنرمند بیشتر از اشراف است . آنها باید کنار روند و به ما احترام بگذارند. » گوته بتهوون را رها میکند و در گوشهای منتظر میماند تا اشرافزادگان عبور کنند . کلاهش را نیز به نشانه احترام برمیدارد و گردنش را خم میکند . بتهوون با همان آهنگ به راهش ادامه میدهد . اشرافزادگان با دیدن بتهوون کنار میروند و راه را برای عبور وی باز میکنند و به وی ادای احترام میکنند . بتهوون هم از میان آنها عبور میکند و فقط کلاهش را به نشانه احترام کمی با دست بالا میبَرد . در انتهای دیگرِ کوچه منتظر گوته میشود تا پس از عبور اشراف زادهها به وی بپیوندد . » دورهٔ آغازی در دورهٔ آغازی ( ۱۷۹۲-۱۸۰۲ ) کارهای بتهوون تحت تأثیر هایدن و موتسارت بود ، درحالیکه در همان زمان مسیرهای جدیدتر و به تدریج دیدِ وسیعتری در کارهایش را کشف میکرد. بعضی از آثار مهم وی در دوران آغازی میتوان : سمفونیهای شماره ۱ و ۲، شش کوارتت زهی، دو کنسرتو پیانو، دوازده سونات پیانو ( شامل سوناتهای مشهور پاتِتیک و مهتاب ) را نام برد. دورهٔ میانی دوران میانی ( ۱۸۰۳-۱۸۱۶ ) مدتی پس از بحران روحیِ بتهوون که بهخاطر ناشنواییاش در او ایجاد شده بود ، شروع شد. ( ناشنوایی وی بر اثر باس زیاد سمفونی ۵ بوجود آمد ) آثار بسیار برجستهای که درونمایه اکثر آنها شجاعت ، نبرد و ستیز است ، در این دوران شکل گرفتند . این آثار بزرگ ترین و مشهورترین آثار موسیقی کلاسیک را شامل میشود. در این هنگام بتهوون ، از لحاظ تمپو ، چالاکی انگشتان و قدرت توقعات زیادتری از نوازندگان داشت ؛ در تغییر مقام یا مدولاسیون راه خود را از لطف و نرمی تا صلابت و قدرت پیمود ؛ ابتکار خود را در واریاسیون و سلیقه خود را در بدیهه سازی آزاد گذاشت ، اما این هر دو را تابع منطق همبستگی و تکامل کرد. سونات و سمفونی را تغییر جنسیت داد و آنها را از لطافت و احساسات زنانه به اراده و جسارت مردانه سوق داد . او در این دوره در حرکت ( موومان ) سوم سمفونی یا سونات به جای مینوئه ( که معمول آن دوران بود ) یک سکرتسو سرشار از نتهای شاد میآورد که گویی به چهره تقدیر میخندید. تقریبا همه آثار این دوره به صورت کلاسیک درآمده و طی نسلها ، پی در پی در رپرتوارهای ارکستری جلوه کردهاست. آثار دورهٔ میانی بتهوون سمفونی شماره ۳ ( اروئیکا ) را که در سال های ۱۸۰۳-۱۸۰۴ ساخته بود بهترین سمفونی خود به شمار میآورد . او این سمفونی را به ناپلئون هدیه کرد ولی بعدا در زمان جنگ فرانسه و پروس آن را پس گرفت . شش سمفونی ( شمارههای ۳ تا ۸ ) ، سه کنسرتوی پیانو ( شمارههای ۳ تا ۵ ) ، و تنها کنسرتوی ویولون ، پنج کوارتت زهی ( شمارههای ۷ تا ۱۱ ) ، هفت سونات پیانو ( شمارههای ۱۳ تا ۱۹ ) شامل سوناتهای والدشتاین و آپاسیوناتا ، و تنها اپرای او « فیدِلیو » از آثار مهم این دورهاند. دورهٔ پایانی دورهٔ پایانی فعالیتهای بتهوون از سال ۱۸۱۶ میلادی به بعد میباشد . آثار دوران پایانی بسیار قابل ستایشند و آنها را میتوان عمیقاً متفکرانه و بهتمامی بیانگر سیمای شخصی خود او توصیف کرد. همچنین بیشترین ساختارشکنیهای بتهوون را در آثار این دوره میتوان یافت ( به طور مثال ، کوارتت زهی شماره ۱۴ در دو دیز مینور دارای ۷ موومان است. همچنین بتهوون در آخرین موومان سمفونی شماره ۹ خود از گروه کُر استفاده کرد ) . از آثار برجسته این دوره میتوان : سونات پیانوی شماره ۲۹ هامرکلاویر ، میسا سولمنیس ، سنفونی شماره ۹ ، آخرین کواتتهای زهی ( ۱۲-۱۶ ) و آخرین سوناتهای پیانو ( ۲۰-۳۲ ) را نام برد. او در این زمان شنوایی خود را به طور کامل از دست داده بود. با توجه به عمق و وسعت مکاشفات هنریِ بتهوون ، همچنین موفّقیت وی در قابل درک بودن برای دامنه وسیعی از شنوندگان ، هانس کلر ، موسیقیدان و نویسنده انگلیسیِ اتریشیتبار، بتهوون را اینچنین توصیف میکند : « برترین ذهن در کلِ بشریت » . Beethoven in 1823 ; copy of a destroyed portrait by Ferdinand Georg Waldmüller موسیقی بسیاری معتقدند موسیقی بتهوون بازتاب زندگی شخصیِ اوست که در اکثر اوقات تجسمی از نبرد و نزاع همراه با پیروزی است . مصداق این توصیف را میتوان در اکثر شاهکارهای بتهوون ، که بعد از یک دشواری سخت در زندگیاش پدید آمدند ، یافت . او در سال ۱۸۰۲ در هایلیگِنشتاد ( روستایی خارج از وین ) وصیتنامهای خطاب به دو برادرش نوشت که به وصیتنامه هایلیگِنْشتاد معروف است . پس از واقعه هایلیگنشتاد و غلبه بر یأسش از ۱۸۰۳ تا ۱۸۰۴ سمفونی عظیم شماره ۳ خود به نام اروئیکا را که نقطه تحول در تاریخ موسیقی است ، تصنیف کرد . طی مبارزه چندسالهاش برای قیمومیت برادرزادهاش ، کارل ، بتهوون کمتر آهنگ ساخت ، و وینیها شروع به زمزمه کردند که کار او تمام است . بتهوون ، که شایعات را شنیده بود ، گفت : « کمی صبر کنید ، بهزودی چیزی متفاوت خواهید فهمید » و اینطور هم شد . بعد از ۱۸۱۸ مسائل داخلیِ زندگی بتهوون مانع از انفجار خلاقیت او نشد و بعضی از بزرگ ترین آثارش : میسا سولِمنیس ، سمفونی شماره ۹، آخرین سوناتهای پیانو و آخرین کوارتتهای زهی را به وجود آورد . او از سال ۱۸۰۰ به ناشنوایی تدریجیِ خود پی برد . برای یک آهنگساز و نوازنده هیج اتفاقی نمیتواند ناگوارتر از ناشنوایی باشد ، اما حتی آن هم نتوانست مانعی جدی برای بتهوون باشد . آخرین کارهای او شگفتی خاصی دارند، و بسیاری آنها را مملو از معانی مرموز و ناشناخته به شمار میآورند . بتهوون را بزرگترین هنرمند تاریخ موسیقی و پیانو میدانند. مرگ بتهوون از سلامت کمی برخوردار بود، ، زمانی که درد شکم شروع به آزار دادنش کرد. اما، علاوه بر این مشکلات جسمی ، او درگیر چندین مشکل روحی نیز بود ، که ناکامی در یکسری روابط عشقی از جمله آنها بود . در سال ۱۸۲۶ سلامت وی به شدت وخیم شده بود ، تا اینکه یک سال بعد در ۲۶ مارس ۱۸۲۷ از دنیا رفت . در آن زمان تصور میشد مرگش به دلیل مرض کبد بوده است ، اما تحقیقات اخیر بر اساس دستهای از موهای بتهوون ، که پس از مرگش باقی مانده ، نشان میدهد که مسمومیت سرب باعث بیماری و مرگ نابهنگام وی شده بوده است ( مقدار سرب خون بتهوون ۱۰۰ برابر بیشتر از مقدار سرب در خون یک فرد سالم بود ) . احتمالاً منبع این سرب از ماهی های رودخانه آلوده دانوب و ترکیبی از سرب ، که برای شیرین کردن شراب استفاده میشود ، بوده است. بعید است ناشنوایی او به خاطر مسمومیت از سرب بوده باشد. برخی از تحقیقات نشان میدهد که اختلال در پادتنِ سیستم دفاعیِ بدن و دچار شدن به بیماری لوپوس منتشر، عامل آن بودهاست. |
![]() |
| كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان) | |
| ابزارهاي تاپیک | |
| نحوه نمايش | |
|
|